گلپونه ها یاداشت های تلخ نویس
جمعه 17 آذر 1391 :: 10:04 ::  نويسنده : golvajeha

 

وای که امروز من چه شبی خواهد شد

نمیدانی اگر با ستاره باشم چه خواهد شد

اگر دست در دست،قدم هایم میان جفت پاهایش

اگر چشم در چشم،به دنبال عطر شبانگاهی

اگر در این خط جز درد چیزی نیست

اگر خانه ام در جز به کلیدی از سادگی ها راه ندارد

در این سرمنزل که جز سایه،جز ابهام و تردید

اگر در سرزمین هزاران رنگ،زیر ریزش باران نور صبحگاهی

فریاد زدم

وای بر سرزمینم،خانه و جانم،دنیایم ویران است

وای بر مردم،که سنگ و سگ را به رویم باز کردند

وای بر روحم،عریان و زجر دیده شیون می کند

ای آدم ها به خود آیید ز هر سو می رسد آوای فریادی

به یاد آورید ما بودیم خنیانگر افسانه ی شبانگاهی

حال که حتی مرغ شبخوان می دریغد از ما آوازی

ای مردم منم آن طفل مسکین دیروز و مردتنهای امروزی

دیگر خانه ام به روی نور حتی پنجره ای ندارد

دیگر حتی دیوار خانه ام موش ندارد

که داستان گریه هایم را بشنود گوشی

ز تو میپرسم ای مردتنها،ای بانوی گریان!در چه حالی

یا سر به سنگ میکوبی یا رد اشک را ز گونه می ربایی

در این چند خط جز درد و مرگ اثر نمی یابی

اما بدان

از پس هرزندگی مرگ است،تو روزی نا امید خواهی شد

اما

پس از مرگ نیز تولدی خواهد بود،پرتوی امید از میان نا امیدی می درخشد

برگ نو بر پایه ی درخت خشک خوب میروید

هنوز اگر امید داری به این خاکستر تیره فوتی کن

می دانم نا امیدم نخواهی کرد

می دانم که با دیدن رنگ شعله تو نیز امیدوار خواهی شد

 




 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
 
 
 
مشاهده صفحه جدید

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید