گلپونه ها یاداشت های تلخ نویس
سه‌شنبه 06 اردیبهشت 1390 :: 12:16 ::  نويسنده : golvajeha

سالـهـا پـیـروی مـذهـب رنـدان کــردم

تـا بـه فـتـویّ خـرد حـرص بـه زنـدان کـردم

من به سرمنزل عـنـقـا نه به خود بـردم راه

قطع ایـن مـرحـلـه با مـرغ سـُلـیـمـان کــردم

سـایـه‌ای بـر دل ریـشم فـکـن ای گـنـج روان

که من ایـن خانه به سـودای تـو ویـران کـردم

تـوبـه کردم که نـبـوسم لب ساقیّ و کـنـون

می‌گـزم لـب که چرا گـوش بـه نـادان کــردم

در "خلاف آمـدِ عادت" بـطـلـب کام که مـن

کسب جمعیّت از آن زلف پـریـشـان کـردم

نـقش مستـوری و مستی نه به دست من و تـوست

آنـچـه سـلـطـان ازل گـفـت بـکـن ، آن کــردم

دارم از لـطـف ازل جـنـّت فـردوس طـمــع

گـر چه دربـانی مـیـخـانـه فـراوان کــردم

ایـن که پـیـرانه سـرم صحبـت یـوسـُف بـنـواخت

اجـر صـبـری‌ست کـه در کـلـبـه‌ی احـزان کــردم

صـبـح خـیـزیّ و سلامت طـلـبی چون حـافـــظ

هر چـه کـردم همه از دولـت قــــــــــــرآن کـردم

گـر به دیـوان غـزل صـدر نشیـنـم چه عـجـب

سـالـهــــــــــا بـنـدگی صاحـب دیـوان کــردم

 تحلیل در ادامه مطلب


1.   در باره‌ی "رنــد" قبلن توضیح کامل داده شد ؛ "رنـد" عارف کامل . "فتوی" در عربی با الف مقصورة (یٰ ) نوشته می‌شود و در فارسی "فـتـوا" با الف ممدوده (ا) ، در اینجا هم فارسی بخوانیم ؛ (فـتـوای) زیباتـر است . "فـتـوا" حکم و رأی فقیه در مسایل شرعی است . خـرد = اندیشه ، "حرص به زندان کردم" طمع و آز را مهار کردم ، دربـنـدش کردم ، از معصوم (ع) نقل است که : هلاک انسان در سه چیز است و یکی از‌آن سه چیز "حرص" است . اینجا هم حافظ یکی از عوامل هلاکت را به زندان افکنده است . نوشته‌اند که : « امیری در یونان با حکیمی مجادله‌ کرد ، امیر گفت : تـو از من نمی‌ترسی ؟  گفت : نـه...! امیر پرسید : چـرا ؟ جواب داد : زیرا تـو بنده‌ی بنده‌ی من هستی . امیر گفت : چگونه ؟ گفت : تـو بنـده‌ی حرص و طمع هستی در حالی که من حرص و طمع را بنده‌ی خود ساختم » در گلستان سعدی هم آمده است که : «درویشی مجرد به گوشه‌ی صحرایی نشسته بود ، پادشاهی بر او بگذشت . درویش ـ از آنجا که فراغت ملک قناعت است ـ سر برنیاورد و التفات نکرد . سلطان ـ  از آنجا که سطوت سلطنت است ـ بـرنـجیـد و گفت : این طایفه‌ی خرقه‌پـوشان بر مثال حیوانـنـد و اهلیت و آدمیت نـدارند . وزیر [به درویش] گفت : ای جوانمرد ! سلطان روی زمین بر تـو گـذر کرد ، چـرا خدمت نـکردی و شرط ادب به جا نیاوردی ؟ گفت : ملک را بـگوی ؛ تـوقـّع خدمت از کسی دارد که تـوقـّع نعمت از تـو دارد و دیگر بـدان که ؛ ملوک از بهر پاس رعیت‌اند نه رعیّت از بهر طاعت ملوک . پادشه پاسبان درویش است  /  گـر چه نعمت به فـرّ دولت اوست  ـ  گوسپند از برای چوپان نیست  /  بلکه چوپان برای خدمت اوست  ـ  . . .  ملک را گفته‌ی درویش استوار آمد ، گفت : از من چیزی بـخواه ! گفت : آن می‌خواهم که دیگر زحمت من نـدهی ! گفت مرا پـنـدی ده ! گفت : دریاب کنون که نعمتت هست به دست  /  کاین نعمت و ملک می‌رود دست به دست.» . "حرص" هم در احادیث دینی و هم در ادبیات ما نـکوهیده و مذمّت شده است . معنی بیت : ( سالها طریقت عارفان کامل را پیش گرفتم و از آنان پـیـروی کـردم تـا اینکه به حکم عقل و اندیشه حرص و طمع را به بند کشیدم و از خود دور ساختم  )

2.   فکر می‌کنم دو هفته قبل راجع به جبر و اختیار نمونه هایی از شعر حافظ را برایـتـان خواندم ، اینجا هم باز "جـبـر" است . "عـنـقـا" سیمرغ است و کنایه از هر چیز کمیاب و دست نـیـافتنی . «عنقا شکار کس نشود دام باز چین  /  کان جا همیشه باد به دست است دام را حـافــظ» ، «قسمت خود می‌خورند منعم و درویش  /  روزی خود می‌بـرنـد پـشـّه و عنـقـا  سعدی» در عرفان منظور از عنقا ، معشوق و جانان است ، عارف کامل و واصل هم گفته‌اند . "قطع کردن" پـیـمـودن و طی کردن است . "مرغ سلیمان" همان "هـُدهـُد" است و منظور از هدهد در عرفان ، مـرشـد و راهنمای آگاه و ره‌دان است ، تلمیح دارد به داستان جمع شدن پـرندگان و راهنمایی "هدهد" به آنان در "منطق الطیر" : «مجمعی کردند مرغان جهان  /  هر چه بـودند آشکارا و نهان  ـ  جمله گفتند : این زمان در روزگار نیست خالی هیچ شهر از شهریار  ـ  از چه رو اقلیم ما را شاه نیست  /  بیش از این بی شاه بـودن راه نیست  ـ  یکدگر را شایـد ار یاری کنیم  /  پادشاهی را طلبکاری کنیم  ـ  زآن که چون کشور بود بی پادشاه  /  نظم و ترتیبی نماند در سپاه  ـ  پس همه در جایگاهی آمدند  /  سر به سر جویای شاهی آمدند  ـ  هـُدهـُد آشفته دل پـر انتظار  /  در میان جمع آمـد بی‌قـرار  ـ  حـُلـّه‌ای بـود از طریقت در بـرش  /  افسری بـود از حقیقت بر سـرش  ـ  تـیـزفهمی بـود در راه آمـده  /  از بـد و از نیک آگاه آمده  ـ  گفت : ای مرغان منم بی هیچ ریب  /  هم بـریـد حضرت و هم پـیـک غیب  ـ  هم ز حضرت من خبردار آمـدم  /  هم ز فطرت صاحب اسرار آمـدم  ـ  آن که بسم الله در منقار یافت  /  دور نـبـْوَد گر بسی اسرار یافت  ـ  با سلیمان در سفر ها بـوده‌ام  /  عرصه‌ی عالم بسی پیموده‌ام  ـ  پس شما بامن اگر هـمـره شوید  /  محرم آن شاه و آن درگه شوید  -  هست ما را پادشاهی بی خلاف  /  در پس کوهی که هست آن کوه قاف  ـ  نام او سیمرغ و سلطان طیور  /  او به ما نزدیک و ما ز و دور دور  ـ  گر نشان یابیم از او کاری بـود  /  ور نه بی او زیستن عاری بـود  ـ  جان بی جانان کجا آید به کار  /  گر تـو مردی جان بی جانان مـدار  ـ  مردمی باید تمام این راه را  /  جان فشاندن باید این درگاه را  ـ  گر کنی جانی نثار دلـنـواز  /  صد هزاران جانت آید پـیـشبـاز  ـ  جان بی جانان نـیـرزد یک پـشیـز  /  همچو مردان برفشان جان عزیز  ـ  گر تـو جانی بر فشانی مرد وار  /  بس که جانان جان کند بر تـو نـثـار . . . . . . .» خلاصه "هدهد" که راه بلد بـود راهنمایی و همراهی آنان را تا رسیدن به "سیمرغ" به عهده گرفت اما در هر مرحله‌ای بسیاری از پرندگان به بهانه ها و دلایل مختلف از ادامه‌ی راه منصرف شدند و نتوانستند مشکلات و سختی های راه را تحمّل کنند و تنها سی پرنده به نهایت رسیدند . ـ داستان عرفانی زیبایی است ـ "مرغ سلیمان" اینجا راهنما و مرشد است . معنی بیت : ( من به اختیار خود به کـوی جانان ـ یا به مرحله‌ی بالایی از عرفان ـ نرسیده‌ام بلکه ازعارف کامل پیروی کرده و به دنبال  و همراه پـیـر و مرشد آگاه و با راهنمایی او به این مرحله رسیده‌ام .)

3.   منظور از "سایه" سایه‌ی لطف و عنایت و "سایه بر کسی افکندن" کنایه از زیر چتر حمایت و عنایت خود گرفتن است ، یاری کردن . "دل ریش" یعنی دل مجروح ، دل سوخته ، سوخته از آتش هجران ، از غم عشق . "گنج روان" استعاره از معشوق و جانان است و تلمیحی هم به داستان قارون و گنج او که می‌گویند در زیر زمین در حرکت است دارد . "خانه" همان دل است و "سـودا" یعنی عشق . فکر می‌کنم مرحوم "سید حسن حسینی" دارد که : «بشکن دل بی نوای ما را ای عشق  /  این ساز ، شکسته‌اش خوش آواز تـر است» که تلمیح دارد به این حدیث : «اِنّ اللهَ في قلوبِ الـمـُنـکـَسـِرة = خدا در دل های شکسته جای دارد.» تا دل شکسته نشود مکمن و مأوای جانان نخواهد شد . معنی بیت : ( ای جانان ! بر دل آزرده و مجروح من عنایت و محبّت کن زیرا که من به عشق تـو این دل را ویران کرده‌ام.)

4.   "ساقی" استعاره از معشوق است . "لب گزیدن" کنایه از افسوس خوردن ، پشیمانی و نـدامت است ، "نادان" در اینجا کسی است که از عشق و معرفت چیزی نمی‌داند .  معنی بیت : ( به سفارش آنان که اهل عشق نیستند از بوسیدن لب معشوق تـوبه کردم ولی اکنون پشیمانم و افسوس می‌خوردم که حرف آنان گوش کردم.)

5.   این بیت هم بسیار جالب است . "عادت" رسم و رسوم عادّی و قوانین مرسوم است . "جمعیّت" یک معنایش مجموع افراد یک جامعه ، شهر یا کشور است ، امّا معنای دیگرش می‌شود : خاطر جمع ، آسوده خاطر ، و این برخلاف پریشانی است . واینجا این تناقض و پارادوکس به زیبایی این بیت افزدوه است .  معنی بیت : ( بر خلاف رسم و رسوم عادّی به دنبال برآوردن خواسته‌ها و آرزوهایت باش ، زیـرا که من از زلف پریشان معشوق به آرامش خاطر رسیدم .)

6.   باز اینجا "جبری" بـودن سرنوشت را بیان می‌کند . "مستوری" یعنی پاکدامنی و بر خلاف مستی است . "نقش" همان رُل یا رفتار و کردار شخص است ، طینت ، فطرت و خلقت و سرشت بشر هم معنی شده . "ازل" زمان بی آغاز و "سلطان ازل" یعنی فرمانروای هستی ، خداوند قادر متعال که هم ازلی و هم ابـدی و جاودان است . معنی بیت : ( پـاکدامنی و مستی ، خوبی و بدی اختیاری نیست ، آنچه آفریدگار هستی در نهاد من قرار داده همانم ، و هر چه او فرموده من انجام می‌دهم .)

7.   "طمع داشتن" یعنی تـوقـّع داشتن . "میخانه" را قبلن عرض کردم که جایگاه عارفان ، رندان و قـلـنـدران است و درچشم عـوام جای فاسدان و مستان است . و اینجا هم حافظ تـعـریضی دارد به ظاهر بینان که میخانه را جایـگاه فاسقان می‌پنداشتند . معنی بیت : ( اگـر چه از دیدگاه ظاهربینان من سالها در میخانه خدمتگزاری کرده‌ام با این وجود از لطف و عنایت خدا تـوقـّع بهشت دارم .)

8.   اگر دیوان شاعران و هچنین حضرت حافظ ، بر اساس تـرتـیـب سـُرایـش نوشته شده بـود یا اشعار دارای تاریخ سـُرایش بـودند ، حالا ما می‌توانستیم خط سیر فکری حافظ را تشخیص دهیم و مثلن بـدانیم که حافظ کی عشق به سراغش آمده و کی به مراحل بالای معرفت و عرفان دست یافته ؟! این است که مجبوریم از روی بعضی ابیات بفهمیم در چه مرحله‌ی سنی سُروده شده اند : مثلن از این بیت : «پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد  /  وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد» می‌شود گفت که در پیری عشق به سراغ حافظ آمده است ، اینجا هم تقریبن در دهه های آخر عمر حافظ است . تلمیح زیبایی هم دارد به داستان "یوسف و زلیخا" و " تشبیه مضمر" یعنی تشبیه پوشیده و پنهان کرده : خودش را به زلیخا و معشوق را به یـوسف مانند کرده است . [آل مجتبی : با توجه به "پـیـرانه‌سر" و "کلبه‌ی احزان" خودش را یـعـقوب" دانسته] درست است می‌پـذیرم ، خیلی ممنون ! من اشتباه کردم . "صبر" یک معنای ظاهر دارد : بـردباری و شکیبایی ، و در اصل گیاهی زرد رنگ و بسیار تلخ است : «منشین ترش از گردش ایـّام که صبر /  تلخ است ولیکن بـر شیرین دارد سـعـدی» معنی بیت : ( این که در هنگام پـیـری همنشین معشوق شدم و مورد لطف و عنایت معشوق زیبا رویی چون یـوسف قرار گرفتم به خاطر این است که همانند یعقوب در خلوت اندوه بار خود بردباری و شکیبایی پیش گرفتم.)

9.   "صبح خیزیّ و سلامت طلبی" با یـای مصدری است که دوست عزیزمان اشتباه خواندند . "صبح خیزی" صبح زود (سحر) بیدار شدن و عبادت خدا را بجا آوردن معرفت است و عافیت طلبی عرفان است . "دولت" در اینجا به معنی بهره‌مند بودن است . معنی بیت : ( هر چه عبادت کردم و معرفت به دست آوردم مانند حافظ همه را به خاطر بهره‌مندی از قرآن به دست آوردم.)

10.                       "صدر نشینی" یعنی مقام والایی داشتن . می‌خواهم شما بگویید : "صاحب دیوان" کیست ؟ [ایمان زارع : صاحب دیوان ، شاعران پیش از خودش است می‌گوید دیوان شاعران پیش از خودم را بنده‌وار خوانده و تحقیق کرده‌ام] شاید اینطور هم بشود گفت . [خانم ایمانی : صاحب دیوان به خودش گفته ، نظر به دیوان خودش داشته است غزل های خودش را بهتر از همه‌ی شاعران پیش از خودش می‌دانسته] فکر نکنم . [آل مجتبی : منظورش "جلال الدین تـورانشاه" وزیر ادب پـرور و شعر دوست شاه شجاع است] بـلـه ...! درست است .[محمد هادی علی بابایی : شاید منظورش خداوند باشد  ، با توجّه به بیت قبل "دیوان" همان قرآن است] شایـد این هم بـشود. [جمال اژدری : امکان دارد نظر به دیوان خودش داشته ، در کلّ چیزهایی ماندگار شده که با اجتماع زمان خودش سازگاری داشته ، حافظ هم مدّعی است و مدام در ابیاتی تأکید می‌کند که غزل من بهترین است . این تـحـدّی را در قرآن هم می‌بینیم ، اگر چه از نظر روانشناسی یک صفت غیر اخلاقی است امّـا این تـحـدّی تأثیر داشته ، شاید بخشی از پـذیرش ما مربوط به همین ادّعا و تحدی حافظ باشد .]  [آل مجتبی : ببینید : سعدی اغلب در غزل تخلّص را یک بیت مانده به آخر می‌آورد امّا حافظ تخلّص را در بیت آخر می‌آورد ، یک بار دیگر هم عرض کردم که امکان دارد حافظ غزلی را که از قبل داشته به مناسبتی یا در مجلسی بیتی متناسب با آن مناسبت یا مجلس اضافه می‌کرده و تقدیم می‌کرده است ؛ این است که گاه غزلی عرفانی یا عاشقانه در آخر کار به پادشاه یا وزیری اشاره دارد . اینجا هم احتمالن همین اتّفاق افتاده است ، و این بیت آخر بعدن اضافه شده است . "دیوان" دو معنی دارد (ایهام) : 1- مجموعه‌ی شعر یک شاعر و "صاحب دیوان" در این صورت شاعری است که مجموعه‌ی شعر دارد . 2-  در قدیم به "اداره" دیوان می‌گفتند و "صاحب دیوان" یعنی : اداره کننده‌ی امور مالی ، یعنی : وزیــر . از طرفی یکی از زیرکی های حافظ این است که طوری مطلب را می‌آورد که هم منظور اصلی خود را بیان می‌کند و هم در ظاهر مدح کسی را گفته است ، در این کار هم ناچار بـوده است ، شاعر می‌خواهد زندگی کند و زندگی هزینه دارد و در قدیم از طریق حکومت ها این هزینه تأمین می‌شده است. و این در آرامش خاطر شاعر تأثیـر دارد و بالطبع در شعرش .] معنی بیت : ( اگـر در میان غزلسرایان سرآمد هستم شگفت آور نیست ، زیرا که من سال ها خدمتگزار وزیر فاضل و ادیب و شعر دوست شاه شجاع،  جلال الدین تـورانشاه بـوده ام .)

 



 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
 
 
 
مشاهده صفحه جدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران