|
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ گلپونه ها یاداشت های تلخ نویس پنجشنبه 18 آبان 1391 :: 23:22 :: نويسنده : golvajeha
بر اوج دل نشاندمت به رهگذار زندگي زمانه گر خزان شود ،تويي بهار زندگي به پاكي دلت قسم كه دل ز تو نمي كنم كه تكيه گاه من تويي در اين حصار زندگي تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست دلت ز پاكي و صفا ،چو چشمه سار زندگیست چو مبتلا شوم به غم خوشم به يك نگاه تو دوچشم تو چراغ من به شام تار زندگي
در این فضای بی کسی,پرنده پر نمیزند,به جز نسیم یاد تو کسی به در نمیزند تو ای خیال یار من خوش آمدی کنار من بیا که جز تو کس ,به این غریبه سر نمیزند نهال خشک و خسته ام به اشک در نشسته ام
پنجشنبه 18 آبان 1391 :: 22:45 :: نويسنده : golvajeha
تو کي بودي اي مسافر ؟ که منو در من شکستي !
رفتي اما در دله من تو هميشه زنده هستي
تو کي بودي که با يادت بايد آواره بمونم و پا به پايه باده شبگرد برم و از تو بخونم
چه نشستي که چشمامو برقه تنهايي ربوده چشمي از سحر نداشتم اگه داشتم از تو بوده چه نشستي که شکستم
زيره باره غم غربت خالي از نغمه شوقم ، پرم از قصه محنت
با صداي حق حق من کسي اينجا آشنا نيست
کاشکه ميشد پر کشيدن به هوايه با تو بودن انتظاره ديدن تو منو آروم نمي ذاره مثله بغضي که گلمو بسته اما نمي باره
رهگذر ایست!از کجایی تو
اسم شب چیست از کجایی تو؟
اسم شب را بگو اگر دانی
به چه مقصد در این خیابانی؟
اسم شب هر چه هست بی خبرم
آمدم نان بگیرم و ببرم .
خانه ام در همین خیابان است
به گمانم که اسم شب نان است
نه، گمان می کنم وطن باشد
اسم ایران ِ خوب ِ من باشد
رهگذر بیش از این مشو پُررو
حرف خود را بسنج بعد بگو
گفتم ایران ، مگر به جز این است
نکند اسم ِ شب فلسطین است !
نیست امشب حواس ِ من کامل
بچه ها گشنه اند در منزل
گَر به من اندکی امان بدهی
فرصت ابتیاع نان بدهی
باز می گردم و سر فرصت
در همین باره می کنم صحبت
اسم ِ شب را دو بار بلکه سه بار
میکنم از برای تو تکرار
رهگذر اسم شب بُود لازم
تا نگویی نمی شوی عازم
پس اجازه بده مرور کنم
طول ِتاریخ را عبور کنم
بکنم از گذشته ها آغاز
به همین نقطه باز گردم باز
تا مگر اسم شب شود پیدا
جان فدای مقرّرات ِ شما !
اسم شب سابقا تباهی بود
ظلمت و ظلم و پادشاهی بود
اسم شب سگ ،اسم شب روباه
کودتا ، بازگشت ، شاهنشاه
اسم شب پول ،پول ِ امریکا
اسم شب زور ، سازمان ِ سیا
اسم شب نفت ، نفت ِ خالص ِ ناب
اسم شب هدیه ، رشوه ،حق حساب
اسم شب باج اسم شب تلکه
اسم شب شاه اسم شب ملکه
اسم شب نطق های شاهانه
اسم شب عطیه ی ملوکانه
اسم شب زاهدی ، حسین علا
اسم شب شاه پور غلام رضا
اسم شب ، اسم های پُر مصرف
پهلوی ،شمس ، فاطمه،اشرف
اسم شب اسم خاندان جلیل
ترس ، تهدید ، توسری، تحمیل
اسم شب آزموده ی سفاک
خرس، تیمور، بختیار، ساواک
اسم شب استوار ساقی بود
که دوقورتش همیشه باقی بود
اسم شب ، ایست، پاسبان ،باطوم
دستگیری ، محاکمه ، محکوم .
اسم شب مرگ بود و عزرایئل
اسم شب موشه بود و اسرایئل
اسم شب حبس ، اسم شب سلول
شَُک ِ برقی ،شکنجه گر ،مقتول
اسم شب طرح توطئه، فرمان
سینما رکس، شهر آبادان
اسم شب شعله، گاز، آتش، دود
اسم شب ثابتی ،نصیری بود
اسم شب تیمسار پاک روان
قطبی و نیک خواه و جعفریان
اسم شب نیک پی ،اعلم ، منصور
اختناق و شکنجه و سانسور
اسم شب از اسامی مضحک
مرد ِ خود ساخته، عقاب ِ اُپک
اسم شب بدترین اسامی بود
آزمون و شریف امامی بود
اسم شب ، اسم های اجباری
خسرو داد ،اویسی ازهاری
یا امینی، فریده ی دیبا
دکتر اقبال وباقی اینها
اسم شب مهدوی ، امیر عباس
چه بگویم دگر نمانده حواس
باز هم هست و بنده بی خبرم !؟
آمدم نان بگیرم و ببرم
اسم شب کرده تازگی تغییر
جور واجور می شود تفسیر
اسم شب قتل روزنامه فروش
نشریات چپی، کمک ، خاموش.
اسم شب روزنامه ی زوری
سر مقاله ، مقاله ، دستوری
اسم شب اجتماع ، خط ِ نشان
دمه آیندگان ، دم کیوان
اسم شب حمله ، روزنامه نویس
نه حمایت ، نه دادرس ، نه پلیس
اسم شب باز ککتول مولوتوف
متعصب ، ژ_س ،کلاشینكوف
اسم شب بی نزاکتی، پرخاش
به تو مربوط نیست ساکت باش!
اسم شب انقلاب ِ سر بسته
جلسه در اتاق در بسته
اسم شب کارهای پنهانی
رهبران ِ جدیدا ایرانی !
اسم شب دادگاه ِصحرایی
به گمانم ز کافه می آیی!
ها بکن! ..مست!ظاهرا.بلفرض
لخت!شلاق! مفسد ِ فی العرض
مثل سابق کمیته ساواکی
بزنیدش ! چه کاره بود؟ شاکی .
اسم شب بازسازي ساواك
انتخاب عوامل سفاك
اسم شب دستگيري و انكار
پنجه بكس و شنجه و آزار
اسم شب نا اميد ، شك،ترديد
اسم شب ، ترس ،اسم شب تهديد
اسم شب هر چه بود اينها بود
كه هميشه مزاحم ما بود
باز اگر هست بنده بي خبرم
آمدم نان بگيرم و ببرم !
اسم شب آنچه عرض كردم من
هست اسباب شادي دشمن
من از اين اسم ها ندارم دوست
بهر ما اسم ديگري نيكوست
كاشكي اسم شب صداقت بود
يا به قول امام "وحدت" بود
اسم شب انقلاب بود اي كاش
شب نبود آفتاب بود اي كاش
اسم شب نور، روشني ،خورشيد
اسم شب عشق،زندگي،اميد
اسم شب روز، روز دلشادي
اسم شب صبح، صبح آزادي
اسم شب گويا وطن باشد نام ايران خوب من باشد پنجشنبه 18 آبان 1391 :: 15:39 :: نويسنده : golvajeha
گر رود جان ز تنم مهر تو از جان نرود یاد رویت ز دل غمزده آسان نرود یک شبی نیست که در حسرت روی تو مرا چون دل جای سرشک از سر مژگان نرود *//////////////////////*\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\ امیدوارم همواره بر قایق امید بر روی دریای خوشبختی پاروهای زندگی را به حرکت اوری امیدوارم در بوستان زندگی ات همواره مهر و وفا و صمیمیت را به ارمغان داشته باشی ********* من به آن نقطه های دور و مجهول و به آن افق های رنگین و ناپایدار سفر خواهم کرد میروم به آنجا, آنجایی که دشت ها و صحرا ها گسترده میشوند خدایا, خسته ام , از خودم باز کم آوردم,غصه خوردم,گریه کردم,توی این عالم و آدم چرا هیچ کس فکر کس نیست,آخر این سکوت چرا شکستنی نیست مردم از این همه تکرار,تکرار. همه چیز به سوی فنا ونیستی میرود آفتاب روشن و زیبا غروب میکند و خورشید خندان دوباره پشت کوهای مغرب ناپدید میشود شب تیره با آن همه ظلمت بالاخره بپایان میرسد, گلهای زیبا و قشنگ پژمرده میگردند و دستخوش باد خزان میشوند و مرغان خوش آواز از فراق گل دست از نغمه سرایی بر میدارند گل شاداب طبیعت پژمرده میگردد . نهال آرزو ها در هم میشکند , تبسم زیبایی که بر لب هاست محو میگردد.این چشمه اشکی که در خیال تو از دیدگانم جاری میگردد خشک میشود و سرانجام این دل بی امید که اکنون در زیر قدمت با خاک یکسان میسازی در زیر خاک تیره مدفون میگردد. به جز این غم روز افزون*** از این زندگی , از این و آن جز تلخ کامی چیزی نفهمیدم . عمر را بیهوده تلف ساختم و افسوس که با دست خالی , همراه با غم و اندوه که حاصل عشق تو بود از این دنیا خواهم رفت واین خاطرات دردناک جدایی هم از خاطر محو خواهد گردید شب در شط حوادث اینجا که وقایع چون برق میدرخشد , دفتری به نام زندگی گشوده میشود و به سوی مرگ بسته میشود ***** ******************************************************* دیدی دلم شکست, بازیچه بود در دست کودکی دیدی که این بلور درخشان عمر من بازیچه بود.....!
اشتباه از من بود؟ تقصیراز کوتاهی دستم بود یا از پریشانی ذهنم؟شاید از بیقراری دلم بود نمیدانم شاید از چشمانم بود که ندانسته تو را منگریست سالهای سال بود از هرکس که می امد سراغ تورا میگرفتمِ همه میدانند دستهای نیاز من به سوی قبله تو بلند شده بود حالا نام تو بر دفتر گریه هایم ثبت شده و یاد تو بر مرکب بی قرار سفرم اشیان دارد یاد وخاطره تو تا به اخر جاده زندگی با من خواهد بود دریغا! کاش زودتر میفهمیدم که یک رنگ ساده را نمیتوان تفسیر کرد و یک نگاه را در اندیشه روُیای مبهم فردا فهمید راستی چه تفاوت دارد که رنگ خاکستری کجای دنیا را پر کرده باشد ما که فقط سیاه میبینیم و سفید زمزمه میکنیم در خواب . پس چه فرقی میکند که میان این دو رنگ رنگ دیگری هم هست در این دنیا حقیقت رنگ باخته و صداقت جای خود را به خیانت سپرده است مهم نیست فردا چه خواهد شد ایا بارانی خواهد بارید یا نه. کبوتر کی و کجا خواهد مرد چه اهمیت دارد که همسفر ما خارهای کنار جاده باشند و از میان میوه های خوشرنگ قارچ های سمی باشد سهم مه
دوشنبه 08 آبان 1391 :: 19:54 :: نويسنده : golvajeha
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كني آخرالامر گل كوزه گران خواهي شد گر از آن آدميانيكه بهشتت هوسست تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد بگزاف
دیگه احتیات لازم نیست ... شکستنیها شکست . هرجور مایلید حمل کنید شنبه 28 خرداد 1390 :: 11:38 :: نويسنده : golvajeha
دلمو بردی باز از نو دیگه چی می خوای |
||