|
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ گلپونه ها یاداشت های تلخ نویس ای خوب تر از گل * ای پاک تر از قطره ی شبنم*ای دل به تو محتاج من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است
ای چشم تو سرچشمه ی خورشید * یک دم نگهم کن
صیاد من ای آنکه به دام تو اسیرم
ای هستیم از تو * ارزنده چه دارم که به پای تو بریزم در کوی وفایت چه کنم گر ندهم جان
گر سر ندهم بر سر پیمان شنبه 20 فروردین 1390 :: 11:44 :: نويسنده : golvajeha
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ؟ شنبه 20 فروردین 1390 :: 11:22 :: نويسنده : golvajeha
آخرين شب گرم رفتن ديدمش*لحظه هاي واپسين ديدار بود*او به رفتن بود و من در اضطراب در سیر لحظه ها چون غبار از کوچه باغ خاطره ها گذشتم وخاطرات لحظه های بیهوده ام را در تنگنای فراموشی تهنشین میکردم . آرام آرام میرفتم اما به انتهایی که می دانستم جز تاریکی نیست . همیشه زندگی ام در تاریکی گذشت.تکرار روز وشبهای بی حاصل وثمر.ارمغان خشکسالی عاطفه ها برایم کویر برهوتی بود که ذره ذره سبزی وجودم را در بر می گرفت دیگر خسته از این ذهن همیشه ابری که گویی خیال بارش داشت. در سودای نزول بار ان بودم نمی گیره کسی جز غم سراغ خانه ما را * به زحمت جغد پیدا می کند کاشانه ما را
چه غم گر جـام ناکامان تهی ماند از می شادی که خــون دیـــــده و دل پر کند پیمانه ی ما را
به شوخی می کند آن شوخ با زلف سیه بازی اگر خواهــــد به رقص آرد دل دیوانه ی ما را ز ســــر تا پای من مستی زند موج از نگاه او
بدست آوردی آسان گوهـــر یکدانه ی ما را نیفتــــد بر زبانها نام ما در زنــدگی * مگر خواب اجــل شیرین کنــد افسانه ی ما را نگهـــــــــدارد خدا از چشم بد میخانه ی ما را * دل مشکل پسنــــدم را اسیــر خویش کــردی
جمعه 19 فروردین 1390 :: 10:10 :: نويسنده : golvajeha
آید آن روز که خاک ره کویت مباشم ******ترک جان کرده وآشفته رویت مباشم سر نهم در قدمت بوسه زنان تا دم مرگ****** مست تا صبح قیامت ز سبویت باشم
خدایا با من چه خواهی کرد که نماز تو را در مهراب چشم او گذارم و به جای راه تو راه دل رفتم و به جای کوی تو کوی او را گزین کردم خدایا با من چه خواهی کرد که با تبسم او صبح را شتاختم و هنگامی که سر در سویش فرو بردم شب را دیدم وبه مناجات ایستادم
خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی * * * نداری غیر ازین عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگی های تو با ایینه دانستم * * * که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی
جمعه 19 فروردین 1390 :: 08:56 :: نويسنده : golvajeha
رسانیدم به پیری از غم یاری ، جوانی را که نه راه وفا داند، نه رسم مهربانی را فراموشم مکن در سیر باغ ، ای مرغ آزاده به خاطر دار، حق صحبت هم آشیانی را توانم درد و داغ عشق پنهان کرد، اگر پنهان توان کردن رخ کاهی و رنگ زعفرانی را به ناکامی دهم گر در غم او جان ، من مسکین چه غم زین باشد آن شاه سریر کامرانی را؟ ز عشق من ندارد گر صباحی آگهی یارم چرا دارد همین از بهر من ، این سرگرانی را؟ _____________________
نالم همه دم که همدمی نیست مرا غیر از غم بی کسی غمی نیست مرا گویم غم خویش با که غیر از دل خویش چون جز دل خویش محرمی نیست مرا |
||